این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «سفرنامه سیزده بدر» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
قرار حرکت مان دو روز قبل بود تا دو شب را در توقف گاه های بین راهی صبح کنیم؛ اما تقدیر بر این مقدر شد که یک روز به تأخیر افتد و ظهر روز دوم رخت سفر بندیم و دل به جاده بزنیم.
جوپارگردی و سفر به ماهان مقصد اصلی ما بود، به کرمان که رسیدیم ماشین جوش آورد و مدت زیادی زمان سپری شد تا رفع جوش شود و مثل همیشه به خواست خدا خیر رفیق مان شد.
باران می بارید و تا اذان مغرب پی خرید لوازم یدکی و تعمیرگاه بودیم؛
مسجد امیرالمؤمنینِ خیابان سربازِ شهر کرمان توقف گاه ما برای اقامه نماز مغرب و عشاء بود.
وارد جاده ماهان شدیم؛ تمام توجه مان به تابلوهای حاشیه راست کمربندی بود که 20 و سپس 10 کیلومتر ما را به مقصدمان نزدیک تر می کردند.
در میدان امام خمینی (ره) شهر ماهان به جستجوی محل اسکان پرداختیم و با عنایت دوستی در روستای لنگر و در مکانی که به نام دختر رسول اکرم (ص) مزین گشته بود، اقامت گزیدیم.
املت دست پخت مامان شام خوشمزه شب سیزده بدر را رقم زد.
طبق وعده، صبح روز بعد به راه افتادیم و در پارکی که مجاور مقبره شاه نعمت الله ولی قرار داشت، مستقر شدیم و صبحانه ای نوش جان کردیم.
زیارت قبر سید نورالدین نعمتالله بن محمد بن کمالالدین یحیی کوه بنانی کرمانی و بازدید از صنایع دستی ماهان و گرفتن عکس یادگاری رخدادهای به یاد ماندنی سفر را در ساعت پس از صبحانه به جای گذاشت.

برای طبخ و صرف ناهار به پیشنهاد پدرجان دل به دشت زدیم و در روستای محی آباد که به دیار عاشقان حسینی شهرت داشت، چادر علم کردیم.
کودکانه های محمدیاسین یک ساله که مادرش سال گذشته برای سلامتی اش سبزه گره زده بود، در دلمان جا خوش کرده بود؛ وقتی با لبان کوچکش ملودی زندگی می نواخت و آوازه خوانی می کرد، تجربه خوشایندی برای اهالی همراه در جشن سیزده بدر به همراه داشت.
به قصد زیارت امامزاده ای در جوپار، روستای باصفایی که زمین هایش تصرف شده بود و روی دیوارهایش برای خروج صاحب موقت ملک مهلت مقرر کرده بودند، ترک کردیم.
محض اطلاع بانو ابتکارِ دوستدارِ محیط زیست عارضم که تلاشمان را کردیم تا طبیعت دست نخورده باقی بماند و اثری از تخریب به یادگار نگذاریم تا دودش به چشم خودمان برود؛
حتی کفشدوزک کوچک خال خالی را هم رها کردیم تا غصه اش نگیرد.
تب سلفی مثل همیشه در جشن بهار بالا زده بود؛
ضربان قلبمان وقتی تندتر زد که در میانه راه آمبولانسی را دیدیم که به سرعت می تاخت؛
این نگرانی جای دیگری هم تکرار شد؛ وقتی برادر جان که برای اولین بار رانندگی در جاده را تجربه می کرد، می خواست از معبر 45 درجه حاشیه روستا رد شود.
به آرامگاه قرزندان موسی بن جعفر علیهمالسلام رسیدیم، حسین، قاسم و عبدالله نام برادران امام رضا علیه السلام بود که برای اولین بار زیارت قبور مطهرشان در جوپار نصیبم شده بود.
به یاد شهید خوش غیرت رفسنجانی، سید حمید میرافضلی که در سفر سومم به سرزمین نور برایم سنگ تمام گذاشته بود، سبزه گره زدم و برای برآورده شدن آرزوی همه آرزومندان دعا کردم؛
پس از سال ها که از گره زدن سبزه در روز تولدم ناامید شده بودم، ورودم به بهار جدید زندگی را بدون هیچ آرزویی به دل طبیعت سپردم.
سیزده تان بدر
برچسب:
نویسنده: سام کاظمیان